وقتی
ساعتها مقابل آینه روبه روی خویش می نشینم و صادقانه به صورتم زل می زنم و
در چشمهایم می نگرم و حرفهایم را باز با خودم می زنم، اعترافی تلخ ر ا
شاهدم!
"من دوستی سمیمی ندارم!!!"
نمی دانم چرا؟
کجا اشتباه کردم؟! بوده اند و از دست رفته اند؟! یا نبوده اند و من از دست رفته ام؟!!
سمیمی یعنی چه؟!
یعنی هر روز با هم ساعتی حرف زدن؟! یعنی با هم قدم زدن؟! یعنی صورت کسی را
دو بار بوسه زدن؟! یعنی درد دل را گفتن؟! یعنی درد دل را شنیدن؟! یعنی با
هم خندیدن؟! یعنی با هم گریه کردن؟! ..
افسوس....
من هنوز املای واژه ی ساده ی سمیمی را هم نمی دانم ... چه رسد به احساس نفس های گرم.... بر روی گونه های سردم!
کتاب قلبت را روبروی چشمان خسته ام باز بگذار... می خواهم تقلب کنم.
........................................ صمیمی ! ... دوست صمیمی !
سکوت می کنم ..... به نشانه ی انتظار
پشت سرم حرف بود ؛
حدیث شد ؛
می ترسم آیه شود !
سوره اش کنند به جعل !
بعد تکفیرم کنند این جماعت نا اهل

خدایا virginity کاربردی نیست، باید برای هر دو یه آپشن بهتر طراحی میکردی،
مثلن کنتور! میفهمیدیم طرف کارکردش صفره یا چی.

انسان توانا روزگار را بر وفق مراد می سازد و انسان ناتوان به آن فحش می دهد.
خدایا!
ببخشای نگاههای اشارتآمیز
سخــــنان بیفایده
خواستههای بیمورد دل و
لغـــــزشهای زبان را ...
حضرت علی(ع)
درشگفتم از کسى که گمشدهاش را مىجوید،
در حالى که خود را گم کرده و نمىجویدش.
امام علی (علیه السلام)
وقتی دیدی ناراحتی یا خوشحالیت براش فرقی نمیکنه ؛ دیگه وقتشه فراموشش کنی
البته اگه بتونی فراموشش کنی