97

عاشق دو بار می‌میرد ، آن‌گاه که می‌فهمد دوستش دارد ، آن‌گاه که ‌می‌داند باید برود... 
                                                                                                                            کالیف

ایده آل گرا

فهمیده ام آدم های ایده آل گرا، بدبختند، چون اغلب به هیچ چی نمیرسن، بس که هیچ چی کامل نیست!

96

عین حیوونا که قبل از وقوع بلایای طبیعی استرس میوفته به جونشون شدم ! :(( 

نمیدونم چه مرگمه 

به همه هم زنگ زدم حالشون خوب بود.

95

بابامون تا دیر وقت نمیاد، مامانم میگه پاشو برو یه پسر پیدا کن باهاش برو بیرون خوش بگذرون. 

من موندم تو خونه اینجوری :| 

هیچ غلطِ خاصی هم نمیکنم ! 

خواستم بگم یه همچین دختر بی عرضه ای هستم !

احمد شاملو

ـ تو کجایی؟
در گستره‌ی بی‌مرزِ این جهان
تو کجایی؟ 

ــ من در دورترین جای جهان ایستاده‌ام:
کنارِ تو. 

ــ تو کجایی؟
در گستره‌ی ناپاکِ این جهان
تو کجایی؟ 

ــ من در پاک‌ترین مُقامِ جهان ایستاده‌ام:
بر سبزه‌شورِ این رودِ بزرگ که می‌سُراید
برای تو. 

 

94

خوب به چشمهایش نگاه کنید!...از نزدیک!...دستانش را بگیرید!...اینقدر نزدیکش باشید که گرمای نفس‌هایش را حس کنید!...خوب عطرش را بو بکشید!...موقع بوسیدنش از ته دل ببوسیدش!...از ته دل ببوییدش!...از ته دل لمسش کنید!...از ته دل نگاهش کنید!...از ته دل بشنویدش!...از ته دل صدایش کنید!...زیرا همین آدمی که کنار شماست روزی شما را تخم ِ نفر بعدی هم حساب نمی‌کند!!!...آن روز نزدیک است...از تمام لحظات خود نهایت استفاده را بکنید!!!(Dirty Pretty Things

  
+ دلم میخواد یه نفر من رو این جوری دوست داشته باشه...نمیخوام با این آرزو بمیرم... 
 

93

هر مردی باید حتی شده برای یک بار در طول عمرش، آرام و بی صدا زنی را از پشت بغل کند، دست‌هایش را حلقه کند از پشت دور کمر آن زن، پشت گردنش را غرق بوسه کند!... وای به حال مردی که با این آرزو درون سینه‌اش بمیرد!!!(Dirty Pretty Things
 
نمی دونی چقدر دلم می خواد یکی از این زن ها من باشم...
                                         
پی نوشت : هرچی گشتم عکسی که به دلم بشینه واسه این پست پیدا نکردم.اگه شما پیدا کردین به منم بگین لطفا.

92

هیچ وقت انقدر هوس آغوش کسی که میدونم بهش نمیرسم رو نداشتم که امروز صبح مال تورو...

91

عشقت 

آغوشت  

بوسه ات 

 

سه گانه ای که هرگز مال من نبود...  

من و آلبالویی

من داغون ، آلبالویی داغون 

نشستیم پاهامونو کردیم تو آب... 

 

آلبالویی

آلبالویی رفته توو پیله ی تنگ و تاریک خودش... 

امیدوارم پروانه بیای بیرون ! 

 

نمیدونم

حالم به هم میخوره از وقتی که میاد خونه و به جای پرسیدن حال اهالیِ خونه میره سراغ کامپیوترش شروع میکنه به چت کردن. 

از لحاظ منطقی هیچ مشکلی نداره که خواهر آدم دوست پسر داشته باشه یا با هر پسر غریبه ای حرف بزنه ولی نمیدونم چرا بدم میاد. 

از اینکه فکر میکنه که همه ی وظایفش رو انجام میده و خیلی آدم خوبیه متنفرم. 

شاید من خودم از اون افتضاح تر.ولی نمیدونم چرا از رفتار اون بدم میاد.یه آدم مزخرف به درد نخوریم که نگو ولی نمیدونم چرا از رفتار یکی دیگه ناراحت میشم. 

از این که مادرم هم همیشه همین حس رو داره متنفرم. 

از اینکه یه جوریه که انگار نمیتونه هیچ کاری واسه زندگیش بکنه.انگار به زور زندگی میکنه.انگار تنها وظیفه زندگیش بزرگ کردن ما سه تا بچه است. 

از این که حتی ما هم نمیدونیم میخوایم تو زندگیمون چه گهی بخوریم.از اینکه واقعا نمیدونیم داریم چه گهی میخوریم. 

از این که بابامونم مدام در حال گه خوریه.از اینکه نفهمیدم و هیچ وقت هم نخواهم فهمید پدر یعنی چی. 

از اینکه هیچوقت نخواست با ما مثل آدم رفتار کنه.از اینکه هیچوقت به نیازهای ما توجه نکرد.از اینکه هیچوقت با مادرمون مثل یک انسان رفتار نکرد.مثل یک معشوقه.مثل کسی که براش مهمه ازش متنفرم. و نمیبخشمش.هیچ وقت نمیبخشمش.واسه اینکه منو به این دنیا آورد و برای زندگیه من هیچ غلطی نکرد.واسه اینکه به جسم و روحم تجاوز کرد.واسه اینکه عین بچه های بدبخت عقده ای بزرگ شدم.واسه اینکه همیشه تو عمرم احساس کمبود داشتم و هیچ وقت احساس خوشحالی نکردم.از اینکه واسه موندن تو این جهنم باید عین خر کار کنم و همه ی آرزوهامو با دست خودم چال کنم. 

متنفرم از این دنیا. 

خسته ام از این زندگی. 

نمیخوام دیگه حسرت زندگیه مردمو بخورم. حالم از همه ی آدمای پولداره از خود راضی به هم میخوره. 

حالم از تمام دافای تو خیابون به هم میخوره.از همه ی دخترایی که میگن تیغیدمش برام فلان چیزو خرید،از همه ی اون دخترایی که عکسشون تو فیس بوک هست با یه من آرایش و...600 تا فرند دارن.هر روز با یه نره خرین . با هر اکتیویتیشون 1000 تا پسر لایک میزنن.به دوستاشون میگن عجیجم،نفسم،خوجلم...(عق)آره فردا شب پارتی دعوتم،با دوس پسرم قصد ازدواج دارم...رسما میخوام عق بزنم تو صورتشون. 

پسرای بی شرفی که از دخترا سوء استفاده میکن. 

رسما انگار از همه متنفرم.  

حالم بده...

یعنی یه حال داغونی دارم که نپرس

همیشه پیش خودم فکر میکردم پدر و مادری که یه بچه رو به دنیا میارن وظیفه دارن که تمام نیازها و مشکلات اونو برطرف کنن.چون اونا بودن که خواستن اون تو این دنیا باشه. 

الان داشتم به این فکر میکردم که اگه اونا برگردن بگن اشتباه کردیم چی؟ غلط کردیم چی؟ 

مگه ما روزی هزارتا اشتباه نمیکنیم بعد آخرشم میگیم ببخشید اشتباه کردم؟ 

خب طبیعتا اونا هم میتونن بگن. 

یادم هست چند سال پیش خیلی داغون بودم، وسطه اون داغونی با مامانم هم دعوام شد.رفتم بهش گفتم مگه من ازت خواستم؟مگه من خواستم که توو این دنیا باشم؟مگه من بهت گفتم منو به این دنیای لعنتی بیار؟ 

مامانم هیچی نگفت فقط یه نگاه بهم کرد گفت برو بیرون. 

اون روز طلب کار بودم ولی الان...الان که فکر میکنم میبینم اگه بهم میگفت: "اشتباه کردم"...

90

در عجبم 

از قدرت آدم ها در نقش بازی کردن، در زدن به کوچه ی علی چپ ! 

میدونم با من چه کرده،  

میدونه با من چه کرده، 

میدونند با من چه کرده، 

اما همچنان خوشحال و خندون کنار هم نشستیم و سعی میکنیم زندگی کنیم. 

گرچه گاهاً زندگی ما رو میکنه.

89

رادیو می گوید : "آمار تصلدفات بالاست !" 

پس چرا من 

تصادفا هم  

تو را نمی بینم 

باز هم آمار دروغ؟!!

سوره هدفون - آیات ۱ تا ۶

به نام آنکه این وبلاگ را ساخت 

 

بگو پناه می برم به هدفونِ پلیرم (1) از شرِّ هر صدایی که گوش را آزار دهد (2) و از شرِّ هر بچه ای که عرعرش در آید (3) و از شرِّ زنان ورّاج که هنگام ور زدن عشوه خرکی هم می آیند (4) و از شِّر پسران بالغ، آن گاه که در صدد زدن مخ بر می آیند (5) و از شرِّ پیرزنان، که مدام در حال گیر دادن و نصیحت هستند(6)